|
حجاب چهره جان میشود غبار تنم |
|
خوشا دمی که از آن چهره پرده برفکنم |
|
چنین قفس نه سزای چو من خوش الحانیست |
|
روم به گلشن رضوان که مرغ آن چمنم |
|
عیان نشد که چرا آمدم کجا رفتم |
|
دریغ و درد که غافل ز کار خویشتنم |
واقعیت غم انگیزیست . بهنود شجاعی و تقدیر که اینگونه برایش رقم زد ! بعد از گذشت حدود ۶سال و گذراندن بهترین روزهای عمرش در زندان و اینک روزی از روزهای خدا ، یکشنبه صبح ، بعد از نماز و دیگر ..
دیگر هیچ !
هنوز هم باورش برایم سخت است . اینکه چگونه می شود یک خانواده ، آن هم از نوع ایرانی و مسلمان ، نه بر پای اعتقاداتشان ایستادند و نه حرف های شخصیتی مثل جناب هاشمی شاهرودی برایشان تاثیری داشت و نه آنچه که هنرمندانی چون عزت الله انتظامی و پرویز پرستویی و .. از آنان طلب کردند .
براستی کاش مادر احسان برای بهنود هم مادری می کرد ..




ا






























































